کتاب با هم در پاریس
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
اونا بهش می گن مرد آهنی مردی که قلبش از فولاده و خونش به قفس طلایی برای من و خواهرم ما اسیر مردی بودیم که با وجود اسلحه ای نمی تونست اسم پدر و یدک بکشد. مردی که برای محافظت از ما از خودمونم می گذشت. من و آرشا نقطه ضعف های مردی بودیم که نباید نقطه ضعفی می داشت. و روزی که تصمیم گرفتیم از قفسمون قرار کنیم می دونستیم که از اون به بعد فقط به دشمن نداریم نه تنها اون بلکه تمام دشمنای اون که نشته به خونش بودن دنبالمون می گشتن ولی همه این ها شروع قصه من نبودن. شروع قصه من از یه شب سرد توی یک مسابقه زیرزمینی توی پاریس شروع شد. همون شب من وارد رینگی شدم که برای خروج ازش با باید می بردم و با می مردم؟ این قصه منه .. قصه من و اون در پاریس.





