کتاب هاگیر واگیر
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
سکته خاتون: آخه مگه مجبوری چیزی رو که توش عامل نیستی برای دیگری تجویز کنی؟
موچول میرزا: اولا هیچکی از شیکم ننش ذوالفنون که بیرون نیومده! بعدشم من کجا عامل نیستم ؟
من همیشه کسی که راست روده شده رو بهش ریحون و دارچین دادم. دیدم شاهه یکم دستورم رو سفت تر پیچیدم و بابونه و آنغوره و ریحون و دارچین و خاکشیر و نمک و زنجبیل رو قاطی کردم ریختم تو حلقش!
سکته خاتون: خب این چیزی که تو بهش دادی توی توپ بریزن منفجر میشه!
کوتاه خانم: خب حالا! حالا ما هم برزخیم و تو هم این وسط خوب موش بدوئون. حالا من یه چیزی گفتم، ولی شوورم عامله! تو چرا دم به دم حرف میدی مار غاشیه ؟
سکته خاتون: عامله؟ باشه حرفی نیست! پس من میرم را پورتشو میدم عامل بودنش رو به شاه نشون بده.






