کتاب روح خیابان نوزدهم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
سرم سنگین بود چون تمام شبانه روز را چشم روی هم نگذاشته بودم. سیاهی شب سر زد و من روی کاناپه لم دادم و به پنجره ی روشن خانه ی آقای لول خیره شدم سر و کله ی تریکسی دم دم های غروب پیدا شد که مثل همیشه داشت کالسکه ی عروسکش را راه می برد و جنگجویان هم مانند پشه در تاریکی هوا شش هفت باری دنبال یکدیگر دویدند. آقای الیاس در پاسیوی حیاط خلوتش ماند و همان طور پشت سر هم سیگار می کشید. او آن قدر به سیگار کشیدن ادامه داد تا اینکه همه ی آنچه می توانستم در آن تاریکی ببینم قرمزی ته سیگارش بود در حالی که نبض سرم می زد. با چشم هایی که درد می کرد به آن صحنه زل زده بودم تمام مواد غذایی و خوراکی هایی که سفارش داده بودم تمام شده بود. من آن لحظه داشتم به این فکر می کردم که حال مادرم چطور است و الان او دارد چه کار می کند. به این فکر می کردم که آیا هانری اصلاً مرا یادش می آید یا نه من حقیقتاً دلم نمی خواست خوابیدن را امتحان کنم که آن ریتم دلهره آور غیر غیر در اتاق را دوباره بشنوم یا به صدای نفس کشیدن گوش بدهم. اصلاً دلم نمی خواست به طبقه ی بالا بروم…





