کتاب مرض خود خاص پنداری
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
در آن احوالم به یاد آن ماهیای افتادم که در ساحل روی شن افتاده بود. فلس ها و آب شش هایش باز و بسته می شد. می دانست آبی وجود ندارد؛ اما باز این کار را انجام می داد ماهی نگاهش به دریا بود و تنها امیدش این بود که دریا آن مادر مهربانش یک موج به ساحل بفرستد و ماهی به کمک آن موج دوباره به دریا بازگردد دعای ماهی مستجاب می شود و موجی بزرگ تمام ساحل و وجود ماهی را فرا می گیرد و آبی هر چند اندک به زیر فلس های خسته اش ریخته می شود. اما آن موج که آخرین امید ماهی بود بجای بازگرداندن ماهی به دریا او را بیش از پیش از ساحل دور می کند و موج های بعدی فقط او را در عرض ساحل جابه جا می کنند و ماهی با هر موج امیدی برای بازگشت به دریا می گیرد و وقتی ناامید می شود امید تازه اش به موج بعدی شروع می شود یک شکنجه مداوم و دردناک تا اینکه موجی او را به انتهای ساحل پرتاب می کند جایی که دیگر امید بازگشتی به دریا برایش باقی نمی ماند ماهی هنوز زنده است اما فلس هایش بی حرکت اند نگاهی به دریا نمی اندازد دیگر امید به بازگشت در او مرده اما جسمش زنده است که گاهی بدنش برای مقاومت در برابر مرگ آب شش هایش را باز و بسته می کند؛ اما تلاشی عبس است چون کورسوی امیدی به بازگشت وجود ندارد تنها چیزی که مانده جان کندن و جان دادن جسم رنجور آن ماهیست امید از ناامیدی شکنجه گر ماهرتری است.








