کتاب شبحی با کلاه سیلندر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
این بار جاسم با گیجی پنجههای دو دست را به هم قفل کرد تا عبود دست بر شانههاش گرفت و بالا رفت. یک دستش را محکم فشرد به سرِ تازه بریانتینزده جاسم که از چربی چند بار لیز خورد و دلش به هم خورد تا دست آزادش را در شکاف الوار برد که حالا عمیقتر به نظر میآمد و آن چیز را درآورد و از روی دستهای جاسم جست زد پایین. جاسم دستهای بیحس و کوفتهاش را مالید به هم و به پایین تکان داد تا خون در رگها به جریان بیفتد، بسکه عبود سنگین بود. به روی خودش نیاورد ولی چند بار کم مانده بود قفل دستهایش را از هم باز کند، فکر آبرویش را کرد و هر جور بود تاب آورد.











