کتاب می روم که بمانم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
دربارهی کتاب :
می روم که بماتنم رمانی ست با مضمونی اجتماعی که خانم فرح بامحصوری آن را نوشته است.
در بخشی از این رمان می خوانیم:
باید مثل بقیه فرار می کردیم؛ جنگ، مهاجر و غیر مهاجر نمیشناسه. همه ی همسایه ها داشتن یکی یکی خونه ها و شهر رو تخلیه می کردن. بهناچار ما هم باید بار سفر می بستیم.
آدم نمی دونه کجا باید بره و چه سرنوشتی در انتظارشه. نمی دونه با این رفتن ممکنه چه اتفاق هایی سر راهش بیفته؛ چند روز طول بکشه. آیا جای امنی پیدا خواهد شد؟ جاهایی که تا به حال نرفتی، فکرش رو هم نکردی که بری. توی بیابون رانندگی کنی، بنزین تمام کنی، ماشین خراب بشه، توی راه مریض بشی، راه رو اشتباهی بری، گیر دشمن بیفتی یا اسیر بشی و هزاران فکر دیگه که از خیالش دچار اضطراب می شدیم.
زمزمه ی جنگ از هفته ها پیش شروع شده بود. صحبت درگیری و مسائل پیرامون اون فکرمون رو سخت درگیر کرده بود.





