کتاب جومونگ یا ابوزینب
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب: تنم گرگرفت صورت سفید حبیب سرخ شد. توی دلم امام رضا را قسم دادم همسایهاش را نجات بدهد. ابوحمزه تبر را دودستی برد بالا به ماها نگاه کرد. انگار میخواست عکس معلمان را ببیند که التماسش میکنیم یا نه شهادتین را زیر لب گفتم قلیم محکم میکوبید به نفسنفس افتادم هر لحظه تصور میکردم سر حبیب پرت میشود از سکو پایین و خونش فوران میکند روی صورتم ابوحمزه با تمام توان خواست دستش را پایین بیاورد که چشمهایم را بستم.





