کتاب مرسیه
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
شب که به نیمه رسید مرسیه سیاه مشقهای آن روزش را کناری گذاشت که تا گل صبح جوهرشان خشک شود، پلک نزد. خواب حرام شده بود به چشمانش به ناچار شعله شمع را خاموش کرد و خود را جورید. بندبند تنش کوفته بود از معالجه چندین بیمار در کنار دو تولد در جزیره، یک دختر و یک پسر.
انتهای شب نیز میرسید به کتابت کتاب طبی که شده بود یکی از آمالش چشم بست تا خستگی را از جان بیرون برد و آرام شود. ناگهان درب اتاق بی اذن و اجازه باز شد و صدای بانویش در گوشش پیچید. پلک از هم نگند توانش را نداشت گوش تیز کرد،آری، صدا صدای آفر بود. تکان خورد و پلکهایش را باز کرد در قاب چشمانش چهره برافروخته بانو بود و تمام جست زد و از شب پوش جدا شد وحشت زده پرسید: «چه شده بانوجان؟!»
تو هنوز خواب هستی یا خودت را به خواب زده ای دختر؟
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از سعید تشکری
مشاهده همهکتابهای بیشتر از نشر نشر معارف
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.