کتاب نمایشنامه هیولا و ازدواج اکبر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از نمایشنامه هیولا:
سینا: هر بازیای یه اسبابی میخواد. (تفنگ را نشان میدهد.) این هم اسباببازی منه.
مدرس: یه اسلحه؟
سینا: درست حدس زدی.
مدرس: میخوای چی کار کنی باهاش؟
سینا: خب معلومه. میخوام کاری کنم دیگه نیای اینجا؛ دیگه خسته شدهم از دستت.
مدرس: یعنی چی؟ میخوای چه غلطی بکنی؟ اون اسلحهی لعنتی رو بذارش زمین.
سینا: چرا اینقدر ترسیدی؟ قول میدم هیچی نمیفهمی. خیلی راحت تموم میشه. بعدش یه لذت خاصی داره. دیگه نه تو من رو میبینی، نه من تو رو.





