کتاب هدیه روز تیغ
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
حسین به بالای سرش نگاه میکند. تکه کوچکی از آسمان بین آروارههای تیز و تاریک دره گرفتار شده است وقتی به راه افتادند مهتاب بالای سرشان بود؛ اما حالا پشت کوههای دندانهدار گموگور شده است. صدای زوزه باد در دل دره میپیچد؛ زوزهای کشدار که معلوم است دارد از تاریکی روبهرو به آنها نزدیک میشود باد هرچه برف از بلندیها جارو کرده را مثل سوزنهای ریز روی سر و صورتشان میباشد. سرما به زیر پالتوی حسین نفوذ میکند و شانهاش دوباره درد میگیرد.






