کتاب بعد از ظهر سوزان
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
در طول زندگی از دیدن دو صحنه می ترسیدم؛ اولی صحنه به دار آویختن آدمها با بدنهای آویزان شده که برای زنده ماندن تکان میخورند و بیهوده به زندگی دل بستند.
و دوم صحنه کسی که سرش را با شمشیر برای تنبیه میبرند.
فرد روی زانوهایش خمیده و به تصمیم اعدامش گوش میدهد.
جلاد چشمبسته او را غافلگیر کرده و از پشت سر شمشیرش را بر گردن متهم فرود میآورد و مانند خیار تازه سرش از بدن جدا میشود و در حالی که سر از بدن میغلتد حرفهای نامفهومی میزند.





