کتاب پرواز قو در مه
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
چه شد آن زمزمه های عاشقانه و آن شعرهای شاعرانه که حکایت عشق من و تو افسانه رومئو و ژولیت را در اذهان تداعی می کرد. نه می توانم آن دوران را فراموش کنم نه تاب شنیدن سرزنش مردم را دارم هرگاه از روزهای گذشته عاشقانه ای که با تو داشتم در خاطرم زنده می شود دیوانه می شوم. تنها خدا می داند که فقط دلبسته تو بودم این روزها دلم بی تاب است چشم هایم به خاطر اشک های حسرت ریخته شده خشک و کم سو شده است چراغ کم سو درد دارد چون دیگر نفتی ندارد تمام تنم به درد آمده است. انگار که از جنگی تن به تن بازگشته ام جنگ من با خودم با عقل و احساسم کار یکی پیدا بشه یکه چه خبر است و من در کدام لحظه از زمان گیر افتاده ام وای که چقدر دل شکستن برای ما آسان است نمی دانم چرا دوست داشتن و بی کینه بودن این قدر سخت است. چقدر از خدا از خودمان از انسان بودنمان فاصله گرفته ایم.







