کتاب آن نخل استوار
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
برف آرام آرام شروع به باریدن کرد. صدای کلاغ ها نوک درختان کاج نگاهم را دزدید پنجره ی چوبی قدیمی با رنگ تازه هم نو به نظر نمی آمد پدر آریا که اسمش عادل بود از روی یکی از قفسه های کتابخانه ی گوشه اتاق سیگاری برداشت و روشن کرد. یکی عمیق زد و خیره به جنجال کلاغ ها گفت: می دونی زندگی رو برای یک عشق سوخته فناکردن یعنی چی؟ او هم جنجالی و در عین حال ميهم شروع کرد ولی من فکر می کردم مادرم بیشتر از همه سوخت و فنا شد ظاهر ماجرا که این بود.






