کتاب پایان یک نویسنده
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
آخرین سطر را می نویسد و بلند می شود چراغ ها را خاموش می کند. صدای خروپف فرانک به گوش می رسد. صورتش را پاک می کند. دم رفتن یادش می افتد که خودش را خوشبو کند. از پله ها پایین می رود و دوباره حس غربت می گیرد وارد خیابان خلوت می شود تندتند قدم برمی دارد و به پایان زمان می اندیشد روی بیلبوردی که وسط میدان نصب شده پوستر کنسرت خواننده ی مورد علاقه ی فرانک است. برعکس فواد با او رابطه ی خوبی ندارد. گام هایش بلند هستند و خیالش گسترده. ساندویچی هنوز باز است فلافل های آقاحمید حرف ندارد. دوباره به گوشی نگاه می کند تنها صدمتر با پارک فاصله دارد هوس فلافل می کند و می رود داخل مغازه.





