کتاب تنها بازمانده
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
دربارهی کتاب :
در یک شب خونین در سال ۱۹۲۹ قتل خانواده ی هوپ، سواحل مین را شوکه کرد. در حالی که بیشتر مردم فکر می کنند که لنورای هفده ساله، پدر، مادر و خواهر کوچکترش را به قتل رساند، پلیس هرگز نتوانست آن را ثابت کند. پس از آن که لنورا نقش خود در قتلها را انکار کرد نه دیگر علنا در مورد آن شب صحبت نکرد و نه پایش را از بن بست هوپ، عمارت کنار صخره ای که قتل ها در آن رخ داد، بیرون گذاشت.
اکنون سال ۱۹۸۳ است و کیت مکدیر حالا مراقب خانگی لنورای هفتادوچند ساله است، چرا که پرستار قبلی او در نیمه های شب فرار کرده. لنورا که به خاطر چندین و چند سکته قادر به حرف زدن و حرکت کردن نیست، تنها می تواند با استفاده از دست چپش جملاتی را با ماشین تحریر قدیمی تایپ کند و بدین طریق با کیت ارتباط بگیرد. یک شب، لنورا با استفاده از همان ماشین تحریر، یک پیشنهاد وسوسه انگیز به کیت می دهد: من می خواهم همه چیز را به تو بگویم.
وقتی کیت به لنورا کمک می کند تا ماجراهایی را که منجر به کشتار خانواده ی هوپ شد بنویسد، مشخص می شود که داستان از آن چیزی که مردم عامه می دانند فراتر است. اما وقتی جزئیات جدیدی در مورد پرستار قبلی فاش می شود، کیت کم کم شک می کند که شاید لنورا کل حقیقت را نمی گوید، و این زنِ به ظاهر بی آزاری که تحت مراقبت اوست می تواند بسیار خطرناکتر از آن چیزی باشد که در ابتدا فکر می کرد.














