کتاب مافیای بندر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
صفحه شطرنج رو طوری چرخوند که مهره های سفید روبه روی خودش قرار بگیرند. هنوزم نمیدونم هدفش از این کارا چیه؟ ولی بازم باید هر کاری میگه بکنم تا کیارش بتونه کارش رو انجام بده. اول از همه شر بازش رو حرکت داد و بعد من شروع به حرکت کردم و به همین نحو بازی شروع شد چند دقیقه از بازی گذشته بود و مهره های زیادی بیرون بودند وقتی آخرین فیلم رو زد شروع به صحبت کرد:
می دونی چرا ازت خواستم باهام شطرنج بازی کنی؟ سرمو به معنی “نه” تکون دادم در حالی که دست شو از یر چونه ش زده بود ادامه داد:
چون این بازی واقعیت مافیا رو نشون میده شاه همیشه باید در امان باشه و سربازا هر کاری که می تونن برای محافظت ازش انجام بدن اما اونا نمی دونن که شاه فقط یه نفره ولی تعداد اونا خیلی زیاده، اگه بخوان می تونن شاه رو به راحتی شکست بدن ولی این کار رو نمی کنن… می دونی چرا؟
به پشت صندلی تکیه داد:
چون از شاه میترسن برای همین همین شاه می تونه به راحتی از اونا استفاده کنه.





