کتاب مكاشفه ی ابرک سگ قربانعلی
معرفی کوتاه
« … در چشم های سرخ اسب سفید قاسم، درختان خرما سینه می زدند. آسیه گیس های بافته اش را انداخت پشت کتف و از پنجره سرک کشید. قاسم بدون این که قاب پنجره را نگاه کند دلش پایین ریخت. پنجره ی چوبی بسته و بوی اسپند از روی سنگفرش و دهل و اسب رد شد. پیچید لا به لای نخلستان. قاسم تند تند بال و دم اسب را حنا مالید و روی گردنش دعا نوشت تا تن درددار اسب را از میانه ی حوضچه ی لجن رد کنند. پرچم های سیاه که از در و بام خانه ها معلق مانده بود و باد رویشان نوحه می خواند، می گفت که چیزی به محرم نمانده است. صابر، پشت یکی از پرچم های سبز ایستاد و برای ساجد رجز خواند. ابرک سرش را پایین انداخت و رفت تا میانه ی مه و دود اسپند و بیرق های سرخ گم شود. در چوبی سقاخانه نیمه باز شد و دستی لرزان کاسه ای خون به حنانه تعارف کرد.»
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از نشر آگه
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.