کتاب ما تمامش می کنیم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
وقتی پاهامو دو طرف لبه ی پشت بوم میذارم و اینجا میشینم و از طبقه ی دوازدهم به خیابونای بوستون نگاه میکنم نمیتونم به چیزی جز خودکشی فکر کن.
البته خودکشی خودم نه اون قدر زندگیم رو دوست دارم که تا آخرین نفس ادامه ش بدم توجه م بیش تر به آدمهای دیگه س و این که چه جوری سرانجام تصمیم میگیرن به زندگیشون خاتمه بدن این که هیچ از کارشون پشیمون میشن؟ تو لحظه ی بعد از پریدن و یه ثانیه قبل از تصمیم گیری شون باید ذره ای پشیمونی تو اون سقوط آزاد و کوتاه .باشه این که وقتی زمین به سمتشون یورش میبره بهش نگاه میکنن و فکر میکنن «لعنتی! ایده ی خوبی نبود.»













