کتاب من کی ام و اگه اینطوره چندتا
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب: همین نکته که مغزهایمان نه دادهها، بلکه معانی را ذخیره میکنند حافظهپژوهی را به فعالیتی چالشبرانگیز تبدیل کرده است. نوروساینس بالاخره روزی راهی برای توصیف (ژنتیکی، شیمیایی یا الکتروفیزیولوژیکی) همه این فرایندها پیدا میکند، اما آیا آنها را میفهمد؟ دانش و بصیرت ما درباب واکنشهای مولکولی واقعا چه چیزی درباره حافظه بشری به ما میگوید؟ ظاهرا، نزد فلاسفه و و روانشناسان، حافظهپژوهی کاری بس مهیجتر از پژوهش در باب احساسات و نیمآگاهی انسان است.
وقتی با خاطراتمان کلنجار میرویم، به افکار و احساساتی میاندیشیم که در مغزمان اثری از خود به جا گذاشتهاند. ما دوباره به آنها فکر و حسشان میکنیم، به یک معنا به همان شکلی که نخستین بار آنها را تجربه کرده بودیم. در اینجا یکی از استثناهای قابل توجه گروه اندکی هستند که اصطلاحا ساوان نامیده میشوند و میتوانند با حافظهشان اعجازهای اعجابآور انجام دهند. در فیلم «مرد بارانی»، داستین هافمن با الهام از زندگی کیم پیک نقش یکی از همین ساوانهای مبتلا به اوتیسم را ایفا میکند. پیک تا هنگام مرگش در 58 سالگی، که در دسامبر 2009 اتفاق افتاد، ساکن سالت لیک سیتی بود. او حدود 12هزار کتاب را کلمهبهکلمه از بر بود و اگر از او یک روز تقویم را میپرسیدند، میتوانست فیالبداهه بگوید که آن روز چندشنبه بوده است. اما او هزینه گزافی برای این ویژگی پرداخته بود. پیک، که همراه پدرش زندگی میکرد، از پوشیدن لباسهای خود و پوست کندن تخممرغ یا درست کردن ساندویچ عاجز بود. برخی از حافظه پژوهان ساوانها را پنجره منحصربهفردی به مغز انسان تلقی میکنند، اما متاسفانه اطلاعاتی که از آنها به دست آمده گیجکننده است. در اکثر ساوانها برخی از عملکردهای خاص مغزی یا کلا وجود ندارند یا تحلیل رفتهاند، به همین خاطر، این نقصانها را با رویآوری به مدارهای مختلفی جبران میکنند که گاهی منجر به دستاوردهای فوقالعاده سطح بالا میشود.










