
کوسه زیر تختم بود و بزرگ میشد تا اندازه ی اتاقم شود، بزرگتر میشد تا اندازه ی فانوس دریایی شود و از اعماق کاوش ناپذیر بالا می آمد تا جزیره را از بیخ و بن بشکافد. بسترم قایق بود و کوسه من و موج را به سمت دریا میکشاند من یک لکه بودم یک نقطه یک خال ستاره ای رو…


