
«روایت شده است اسکندر مقدونی جوان که شهرت دیوگنس کنجکاوی او را برانگیخته بود، روزی به جستوجوی او رفت. او را درحالی یافت که کاهلانه زیر آفتاب به پشت دراز کشیده بود، شاید در نزدیکیِ یکی از میدانهای ورزشی آتن؛ بعضی دیگر گفتهاند که درحال شیرازهبستن کتابی بود. حکمران جوان که میکوشید گشادهدستی خود را آشکار سازد به فیلسوف رخصت داد…

