کتاب سکوتم تقدیم به شما
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب: «تونیو اَسپیلکوئتا وقتی فهمید هرگز استاد صاحب کرسی سنمارکوس نخواهد شد، بهحدی خشمگین شد که چیزی نمانده بود بزند همهٔ فیشها و دفترچههایی را که در چمدانش انبار کرده بود ریزریز کند. خوشبختانه این کار را نکرد، اما کار رسالهٔ دکتری و سودای شغلی دانشگاهی را بهکل کنار گذاشت. تنها مایهٔ تسکینش رسیدن به مقام متخصص بزرگ موسیقی و رقصهای عامیانه بود، یا آنطور که خودش میگفت، «روشنفکر پرولتاریای» فولکلور. چرا تونیو اَسپیلکوئتا اینقدر راجعبه موسیقی پرویی میدانست؟ در میان اجدادش هیچکس نه خواننده بود و نه گیتارنواز، رقصنده که هیچ. پدرش، مهاجری اهل دهکدهای در ایتالیا، کارمند راهآهن منطقهٔ کوهستانی مرکزی بود، عمرش به سفر گذشت، و مادرش هم بانویی بود که از بس ناخوشی داشت، کارش آمدوشد به بیمارستان بود. در همان دوران کودکیاش مُرد. خاطرهٔ مادرش بیشتر از عکسهایی میآمد که پدرش از خاطراتشان نشانش داده بود. نه، در خانوادهشان سابقهٔ موسیقی نبود.»












