
بخشی از کتاب: من تنهایم دنبال رنج کشوری هستم که مرا آواره کرد صدای فیروز با من روبهرو میشود مانند شمشیر : «روزی به محلۀ خودمان برمیگردیم» من تنهایم، مانند قطارهای قدیمی سفر میکنم همراهِ همۀ سرزمینها برای سرزمینی که روزی مال ما خواهد شد، و روزی که تنها به خانه میآیم جیبم را میگردم حافظۀ کودکیام را میگردم زیر…
