
بخشی از کتاب: قطره اشکی که روی گونهام سر خورد با سر انگشتم زدودم و نگاه نگرفتم. مدتها بود که اینچنین به عمق چشمانم خیره نشده بود و حالا آهنربای نگاهش به نگاهم چسبیده و قصد فرار نداشت. کمی که گذشت پلکی زد و بین لبهای به هم چسبیدهاش فاصله افتاد. -چی میخوای بیتا؟ بزاق جمع شده در دهان را…
۳۷۸,۰۰۰ تومان