
و ثریا توانست تراشهای دلهرهآور سنگ را تشخیص بدهد و کمی آسوده خاطرتر شود. نگاهش از روی سنگها سر خورد و روی ماهان که درست کنار مدخل غار نشسته بود افتاد. نیم ساعت پیش که او را دیده بود پلیوری بهتن نکرده بود بلکه آستینهای بلند پلیورش را دور کمر گره زده بود و تیشرت سبزی بهرنگ چشمانش بهتن داشت…
قیمت درج نشده