کتاب پشت پلک شب
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
و ثریا توانست تراشهای دلهرهآور سنگ را تشخیص بدهد و کمی آسوده خاطرتر شود. نگاهش از روی سنگها سر خورد و روی ماهان که درست کنار مدخل غار نشسته بود افتاد. نیم ساعت پیش که او را دیده بود پلیوری بهتن نکرده بود بلکه آستینهای بلند پلیورش را دور کمر گره زده بود و تیشرت سبزی بهرنگ چشمانش بهتن داشت اما حالا پلیوری نارنجی بهتن کرده بود. موهای بلندو سیاهش نمدار بنظر میرسید و در آن لحظه که ثریا نگاهش میکرد چشمانش بیرون غار را میکاوید. میخواست نگاه از او برگیرد که نگاه ماهان بسویش چرخید و بار دیگر نگاهشان درهم گره خورد..





