مهسا نجف زاده
چینش کتابها

موبایلش را روی داشبورد پرت کرد، به چشمانم خیره شد و گفت: برو خونه. - قرار بود حرف بزنیم. سری به دو طرف تکان داد. - خستهام، ذهنم یاری نمیکنه. دروغ میگفت! اطمینان داشتم. با مکث کوتاهی گفتم: باشه... شب بخیر. پیاده شدم. حرفی نزد. قبل از رسیدن به در، شنیدم که از اتومبیل پیاده شد. لبخند کمرنگی روی لبهایم…

از متن کتاب: به صورتم زل زده بود. دلیلی برای رفتارهایش پیدا نمیکردم. احساسات پیچیده و سرکشم دوباره قصد خودنمایی داشتند. آهسته گفت: - تو نبودی و من زنانگی رو توی اون خونه دیدم. در مورد اولین دیدارمان حرف میزد، وقتی از در وارد شدم و او روی ایوان ایستاده بود و خیره نگاهم میکرد. زنانگی! مطمئن نبودم این کلمه…
ناشرهایی که کتابهای «مهسا نجف زاده» را منتشر کردهاند
ناشرهای فعال که کتاب از این نویسنده منتشر کردهاند.
