کتاب سرشاخه های درخت لیمو
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب:
به صورتم زل زده بود. دلیلی برای رفتارهایش پیدا نمیکردم. احساسات پیچیده و سرکشم دوباره قصد خودنمایی داشتند. آهسته گفت:
– تو نبودی و من زنانگی رو توی اون خونه دیدم.
در مورد اولین دیدارمان حرف میزد، وقتی از در وارد شدم و او روی ایوان ایستاده بود و خیره نگاهم میکرد. زنانگی! مطمئن نبودم این کلمه در ذهنش چه معنا و مفهومی دارد. آبکش قارچهای شسته شده را گرفت. انگشتانش در فاصلهی خیلی کوتاهی از دستم قرار داشت و من حرارت بدنش را روی انگشتان سردم احساس میکردم. تمام ذهنم از فکر لمس شدن توسط آن دستهای بزرگ پر شده بود. قرار دادن خودم در چنین موقعیتی کار… باید از کلمهی احمقانه استفاده میکردم، ولی چرا تا این اندازه کار درست و رضایتبخشی به نظر میرسید؟







