
یک روز ظهر به خانه آمدم. خیلی گرسنه بودم. آن قدر گرسنه بودم که بدون شستن دستم از همسرم پرسیدم غذا چیست؟ گفت ماکارونی. دیدم که برای خوردن ماکارونی به دستم نیاز ندارم و می توانم با چنگال بخورم. همان لحظه به یاد برونو در فیلم دزد دوچرخه ی دسیکا افتادم که چه طور در رستوران با ولع غذا میخورد.…



