کتاب سفر دوزخی شاهزاده دشت های شرقی
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
ما بودیم که آدم و حوا را فریفتیم تا سیب دانش را بخورند. ما وسوسه نجات بخش و نفرین ابدی شان بوده ایم ما بودیم که بر شانه های ضحاک سر کشیدیم و در زجر طلسمش لوليديم و مغز او را خورده ایم. ما بودیم که بر سر مدوسا روییدیم و قربانیانش را سنگ کردیم و بر سر بریده اش رقصیده ایم. ما دو تا زنجیر بودیم که شاهزاده ما را خورد از وقتی ما را خورد، همراهش بودیم مراقبش بودیم عذابش بودیم تا وقتی مرد. ما همیشه همراهش بودیم وقتی از پی معشوقه اش آواره شهرها و بیابان ها شد. ما همراهش بودیم وقتی از دشت آهن قراضه ها گذر می کرد وقتی به مصاف دیوان می رفت وقتی به دام اژدها می افتاد وقتی هیولای ریزان را دید وقتی به برج تاج رسید و نیز آن وقت که خوابید.
شاهزاده قصه نمرده زنده است و خواب می بیند شاید کابوس شاید بیدار است. ما رسته بودیم پس در گوش هایش خزیدیم. گرسنه بودیم، پس مغزش را خوردیم خسته بودیم پس خوابیدیم سنگ شدیم سنگین شده ایم. ما تمام قصه اش را می دانیم. اگر در پی او هستی ما را بخوان تا خوان به خوان افسانه سفر دوزخی شاهزاده دشت های شرقی را بدانی.
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از بهزاد قدیمی
مشاهده همهکتابهای بیشتر از نشر چترنگ
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.