کتاب اشک های سورن
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب :
جرات می کنم و خودم را روی برف ها می کشم جلو.صدای رگبار عراقی ها قطع می شود.یک قسمت از برف ها خونی است.یک پوتین توجهم را جلب می کند.خودم را پرت می کنم.داخل گودی برف.چنگ می زنم و برف بیرون می ریزم.دستم به دستی می رسد و کمی بالاتر،می ترسم به سری،برف ها را آرام کنار می زنم.بغضی سنگین می آید سراغم و گریه ای پر درد سر می دهم.چه خنده ای تو چهره اش نقش بسته.انگار منتظرم بود.داد میکشم:«بابا خودتی؟»خراب و زار کنار جسد بابام پهن می شوم.حواسم نیست که پلنگ نظاره می کند.سرو ونگاهم که بلند می شود،چشم می اندازم به پلنگ که ساکت و آرام تماشا می کند مرا.چطور به او بفهمانم که این مرد پدرم است؟اشک از چشم هایم راه می گیرد.میخواهم خودم را در آغوش پلنگ بیندازم و های های بگریم.پلنگ جلو می آید.از بغل،فانسقه اش را دندان می گیرد و بیرون می کشد.می مانم چه کنم.
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از نصرت الله محمودزاده
مشاهده همهکتابهای بیشتر از نشر قدیانی
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.