کتاب بوچای
۰
|
۰ دیدگاه
|
۰ سفارش
نویسنده
ناشر
معرفی کوتاه
یک روز که رفته بودیم تعذیه ننه خورشید چنان گریه کرد که آخرش شمر و حرمله هم زدن زیر گریه. آخرش امام حسین خوان رفت و ساکتشان کرد که مثلا گریه را بس کنند و باید الان خیمه را آتش بزنند. حتی فندکش را هم از ته جیبش بیرون کشید و به زور از لای به لای انگشتان شمر رد کرد کف دستش.
معرفی محصول
مشخصات کتاب
نویسنده
طاهره شهابی
ناشر
قو
دسته بندی ها
ادبیات ایران, ادبیات داستانی, ادبیات معاصر, رمان
شابک
۹۷۸۹۶۴۱۵۶۱۷۰۵
قطع کتاب
رقعی
تعداد صفحات
۱۴۰
سال انتشار
۱۴۰۲
نوع جلد
شومیز
کتابهای بیشتر از نشر قو
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.