کتاب خیابان گاندی، ساعت پنج عصر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
سمیه بهسختی از پلهها بالا میرود. تا طبقهی بالا خودش را میکشد. هر تکهی خانه یادآور خاطرهی تلخی است. همهچیز در آن غروب ترسناک منجمد شده بود. زمان درجا میزند. تاریخ همیشه دوبار اتفاق میافتد. در ذهن دخترک هر دو بار تراژدی است. نمیداند برای چندمینبار است که دارد توضیح میدهد چهطور آنها را کُشته. حالا دیگر همهچیز کابوس شده. تصویری محو و لرزان. چارهای نیست. برای آنکه زودتر خلاص شود، باید برای هزارم با جزئیات بیشتری اعتراف کند و روزنامهها هم برای بار هزارم خبرهای تلخ را با جزئیات بیشتر تنظیم کنند…





