کتاب در دوزخ نوشتم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
مرد سرشار از لذت بودن با دختری جوان و پشیمانی و احساس گناه نسبت به همسرش در دوراهی قرار می گیرد؛ اما برای رهایی از وضعیت موجود به بالای کوه رفته و خودش را پایین می اندازد. در نتیجه نخاعش قطع شده و زندگی اش در خوابیدن در بستر و مراقبت همسرش از او خلاصه می شود. روزی دختر جوان به بهانه کمک کردن به همسر مرد به خانه آنها آمده و قصد دارد با خوراندن محلول کشنده ای مرد را از تحمل ادامه درد و رنج نجات دهد؛ اما در روز موعود ماجرا به گونه ای دیگر پیش می رود. این داستان به صورت نمایش نامه در 15 فصل به تصویر کشیده شده است.











