کتاب عشق ورژن 2015
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
در غروب قاب گرفتهی خورشید و در زیر آخرین بارقهی روشنایی روز، مانا در حال تجربهی همان احساسی بود که وقت بچگی تجربه کرده بود، زمانی که مادرش هنوز از پدرش طلاق نگرفته بود و زندگیشان زیر خط رنج نبود. آن وقتها هم درست مثل امروز، پاچهی شلوار لی ضخیمش را به زحمت بالا میزد و با پاهای برهنه، لب ساحل وداخل آب می دوید… آن وقت آب، از برخورد پای او با امواج دریا به سر و رویش میپاچید و همهی وجودش را خیس میکرد. چه لذتی داشت آن غفلتِ بی خبری و کودکی؛ و چه رهایی بود در آن شجاعت و نترسی.











