کتاب فقط تو بمان
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب:
شهاب خشمگین توپید:
-همین الان تکلیفت رو مشخص کن. یا به من اعتماد داری یا نداری. من یه بار یه غلطی کردم و تاوانشم پس دادم مهتاب جان. آره یه خریت محض بود اما تو رو به هرکی می پرستی برای همیشه تمومش کن و ببخش!
مهتاب نگاه از او گرفت و به زمین شنی ساحل دوخت. صاف و یک دست بود. اگر کسی روی آنها راه میرفت رد پایش برجا میماند اما به محض آمدن موج تازهای، دوباره اثرش میرفت و برمیگشت به حالت قبل… آیا او هم میتوانست کاری که آن موج ها میکردند را با قلبش بکند؟ میتوانست رد آن زخم را به همین راحتی پاک کند؟











