کتاب متولد محله سه انگشتی ها
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
حالا درست شش ماه از آن روز گذشته. یعنی همان روزی که سگ ولگرد پیر با جوجه عجیب و غریبش به فروشگاه آمد. جوجه دو سر و گردن، با هر دو منقارش، به مرغابی چاقالویی که صاحب فروشگاه بود سلام کرد. مرغابی چاقالو که مشغول چیدن قوطیهای کنسرو کرم سفید در قفسه بود، تا چشمش به سر و گردن اضافه جوجه افتاد از حال رفت و نقش زمین شد. سگ ولگرد پیر خودش را به او رساند، چند ضربه آرام به صورتش زد و گفت: «خانم . . . خانم . . . خانم . . .». خانم مرغابی دراز به دراز کف فروشگاه افتاده بود و قصد به هوش آمدن نداشت. سگ ولگرد پیر نگاه سریعی به قفسهها انداخت و خیز بلندی به سمت شیشههای آب رودخانه برداشت. یک شیشه آب قاپ زد و روی صورت مرغابی خالی کرد.











