کتاب نامت را می بوسم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب:
ــ این حرفو نزن مشدی. قدمتون سر چشم. شرمندهی شما شدم، بیحرمتی شاباجی رو به من ببخشید.
با دنیایی از شرمندگی از خانهی غلام بیرون زدند و رشید حتی تا سر پیچ جاده همراهیشان کرد تا شاید بتواند زخم زبان مادربزرگش را کمرنگ کند. سر پیچ جاده آرش ایستاد و گفت:
ــ خواهرت حملهی عصبی سختی رو گذروند. محیط خونه رو براش آروم کنین. هر چیزی که باعث شدت گرفتن تنش عصبیش میشه باید کنترل کنین. نمیدونم این تنش عصبی چیه؟ اما هر چی هست به مادربزرگت مربوط میشه.





