کتاب ژ ژ
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
تا خواست در را ببندد، چشماش خورد به کفشهای لنگه به لنگهاش. دوباره برگشت و از توی جاکفشی لنگهی دیگرش را برداشت. دیلینگ گوشی بلند شد. در را قفل کرد و دوید سمت آسانسور. تا برسد، پیام را نگاه کرد. آسانسور رسید. رفت تو و دکمه را زد. باید صبوری میکرد تا ۲۵ طبقه میرفت پایین. برگشت توی آینه خودش را نگاه کرد. رنگ پریده و آشفته بود. با دست موهایش را رو به بالا نظم داد. آسانسور طبقه به طبقه پایین میرفت و ژاکان به گذشته…











