کتاب ندیده
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
دربارهی کتاب :
جاناتان نقاش آمریکایی بسیار سرشناسی است و قرار است به زودی نمایشگاهی از آثار وی در لندن برپا شود. پیش از آغاز نمایشگاه جاناتان به روستایی در انگلستان سفر می کند که پاتریشا، عشق دوران جوانی اش به همراه شوهرش ،نیک در آنجا زندگی می کند در خانه ی سرد و دور افتاده ی آن ها جاناتان یکی از نقاشی های قدیمی خود از پاتریشا را می بیند و تنش از همان جا آغاز می شود پاتریشا هرگز جاناتان را نبخشیده، نیک از جاناتان و نقاشی های او بیزار است و چشمه ی الهام جاناتان خشک شده و دیگر نمی تواند آثار نابی همچون گذشته بیافریند.
ندیده رفت و آمدی است میان گذشته و حال شخصیت ها با پرسش هایی بی پاسخ و پیامد تصمیم های گذشته ی خود روبه رو می شوند و اکنون نیز ناچارند تصمیم هایی تازه بگیرند اما هر تصمیمی بر سرنوشت خویش و دیگری تاثیر می گذارد.
دونالد مارگولیز از اندوه از دست رفتن ،عشق جایگاه هنر و هنرمند در جامعه انسانیت، بی تفاوتی نسبت به دیگران میراث گذشتگان و اثر فرهنگ و سنت بر زندگی آدم ها می گوید رشته های اندیشه عواطف و روزمرگی را در هم میتند و با روایتی زندگی گونه لحظه هایی جذاب به یادماندنی واقعی و تفکر برانگیز می آفریند.
پاتریشا : نقشه خاصی چیزی داری؟
جاناتان : نه
پاتریشا : همین طوری داشتی از این و را رد میشدی؟
جاناتان : دلم میخواست دوباره ببینمت













