کتاب باب گربه خیابانی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب باب گربهی خیابانی:
مردی دم در ظاهر شد. تيشرت و کفش ورزشي به تن داشت. به نظر میرسيد از خواب عصرگاهی بيدارش کردهام. از او پرسيدم: «ببخشيد مزاحم شدم. اين گربه مال شماست؟» کمی عصبی بود و نگاهم میکرد. تام زنجبيلی مثل توپ خودش را روی تشک جمع کرده بود. قبل از اينکه به پايين نگاه کند و تام را ببيند، گفت: «کدوم گربه؟» و بعد شانهای بالا انداخت و بیاعتنا گفت: «اوه نه، هيچ ربطی به من نداره، رفيق. اون هر روز اونجاست.» دوباره نگاه بیاعتنايش را حس کردم. بوی غذا و يا چيز ديگری میآمد. در را محکم بست. به تام گفتم: «با من میای؟» بيسکوييتهايی را که قبلاً برايش خريده بودم نشانش دادم. او بلافاصله چهاردستوپا بلند شد و دنبالم آمد. ديدم که پای عقباش به طرز ناخوشايندی میلنگد. از پلهها بالا رفتيم و داخل آپارتمان شديم…





