کتاب باتینوک
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
شانه های مرا گرفته بود و تکانم میداد دلوان… دلوان عشقم یه چیزی بگو عزیزم
فقط دانه های درشت اشک بود که از چشمانم راه گرفته و تمام صورتم را خیس کرده بود. سیاوش بدون کوچکترین رحمی ایستاده بود و داشت از گریه کردن من لذت می برد.
گریه هم داره دوست خوبی بود البته نمیدونم اون رو یادت هست یانه اما خیلی دوستت داشت ! حتی حاضر نشد پول قلمبه ای که بهش پیشنهاد داده بودیم رو قبول کنه و خفه بشه. می خواست همه چیز رو بذاره کف دستت که متاسفانه یکی از همون آب میوه های خوشمزه من نصیبش شد. البته مثل تو خوش شانس نبود.






