کتاب پیش از آنکه خداحافظی کنیم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
«پس هیچکاری نمیشه برای تغییر زمان حال انجام داد؟»
مونجی کادوکورا با کنجکاوی سرش را کج کرد و یک گلبرگ شکوفهی گیلاس از لابهلای موهای خاکستریاش روی زمین افتاد. زیر نور کم لامپهای حبابدار که تنها نور کافه بود، صورتش را تقریبا به دفترچه یادداشتش چسبانده بود و به آن نگاه میکرد.
«این دقیقاً یعنی چی؟»
ناگاره توکیتا گفت: «خب، شاید بتونم اینطوری توضیحش بدم…»
ناگاره مردی با چشمهای ریز و قدی بیش از دو متر بود. صاحب کافه بود و همیشه لباس سفید سرآشپزها را میپوشید.
دستش را روی صندوقی که روی پیشخان بود، گذاشت و ادامه داد: «مثلا این صندوق رو درنظر بگیرین. سخته بتونین صندوقی قدیمیتر از این تو ژاپن پیدا کنین. خیلی عتیقهست. چهل کیلو وزن داره؛ برای اینکه دزدیدنش راحت نباشه. بگذریم، فکر کنین یه روزی این صندوق رو بدزدن. اگر این اتفاق برای شما میافتاد، طبیعتاً دلتون میخواست برگردین به گذشته و یه جایی قایمش کنین و یا یه نگهبان براش بذارین تا کسی نتونه بیاد تو کافه و بدزددش، نه؟»












