کتاب سوزه سوزه
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
مادر دست به شانههامان فشار میدهد. میگوید: «یا زهرا! خودت به خدابس کمک کن. حواسم به این بنده خدا نماند. عباسآقا یه کاری بکن.»
– چه کنم توی این محشر؟
خودم را زیر بازوی مادر کنار میکشم. میگویم: «بذار برم دنبالش. بیچاره پای راه رفتن هم نداره.»
پدر لبه پلاستیک را رها میکند، آن را توی بغلم فشار میدهد و میگوید: «طوفان خوابید. میرم دنبالش. شما هم یواشیواش برگردید.»
مادر پس یقهام را میگیرد. میگوید: «کجا؟ باز تو خودت رو جلو انداختی؟»






