کتاب رویای راه رفتن در آسمان بی ستاره و دیار فراموش شده
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
دربارهی کتاب :
زن بالدار بچه ها با فریاد چیزی رو به دست میارن، مردان با فریاد چیزی رو نگه می دارن وای به حال مردهایی که فریاد می زنند تا به دست بیارن داد زدن نداره اون خواب میبینه خوابی که باید تو واقعیت ببینه اون خواب میبینه که جهان به دو قسمت مساوی تقسیم شده نیمی که توی اون خورشید می تابه و نیمی دیگه که ماه به همراه ستاره میدرخشه تو کجا بودی؟ توی اون خوابی که پسرت دید تو نبودی نه توی نیمه ی خورشیدی و نه توی نیمه ماه و ستاره ش تو میون این دو جهان بودی میون گرگ و میش این دو بودی چشمات هیچ جایی رو نمیدید تو مونده بودی و ایمانت آره، ایمانت؛ همون که باهاش به جنون رسیدی نه به عشق رسیدی نه اصلا هرچی تو بودی که نه خورشیدی بودی و نه ماه و ستاره اما پسرت اون توی نیمه ی خورشیدی بود اون مثل خورشید می درخشید توی نیمه ی ماه و ستاره اون مادرش و محبوبش رو میدید تو تو میون خورشید و ماه و ستاره بودی؛ خنجر به دست نمیذاشتی پسرت به محبوبش برسه تو خودخواهی عاشق نیستی که بدونی عشق چه شعله ای داره با توام مرد.







