کتاب اول از همه
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
برونسی همانطور که نشسته بود نگاهی به قد و قامتم انداخت و گفت: «محمدباقر من که این جا کودکستان باز نکردم بچه آوردی بزرگش کنم؟!» خیلی به من برخورد؛ اما چیزی نمیتوانستم بگویم قالیباف ادامه نداد و حرفهای دیگر را پیش کشید بعد که کارش را تمام کرد و همه با هم برای دیدن تیپ، رفتیم یکی دو ساعتی گذشت؛ قالیباف به من گفت: برو چادر نیروها استراحت کن خودش هم با برونسی. رفت من هم به سمت چادری که معرفی کرده بود راهی. شدم ساعت نزدیک ۵ بعدازظهر بود که متوجه شدم یکی بیرون چادر داد میزند «بچه بیا بیرون»؛ دوباره داد زد: «بچه با توام!» رزمندههای داخل چادر به من نگاه کردند و زیر خنده زدند. از این که برونسی من را قبول نداشت عصبانی شدم از جایم تکان نخوردم جواب دادم من بچه نیستم هرکس با من کار داره خودش بیاد لبه چادر را کنار زد و نگاهی به من کرد بدون این که چشمهایش را به من خیره کند با صدای کمی آهسته گفت برو پیش موسوی و بگو بزرگتر از تو رو بفرسته من جون بچههای مردم رودست تو الفبچه نمیدم گفتم خودتون اعلام کنید. من نمیرم.
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از نشر سوره مهر
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.