کتاب پرواز به تاریکی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
برق صاعقه. مردی خود را می اندازد توی تالار از همان پنجره ی باز یا جایی دیگر شاید ترسیده پریشان پهلویش سرخ از خون خودش خیس از باران بسیار شبیه فرزاد پایدار؛ گویی خودش بانوپریزاد ناباور؛ برمیخیزد و به سویش می رود. پریزاد [باخود] فرزاد؟!… [آرام پیش میرود و صدایش می کند]
فرزاد… جوان از ترس فریاد می کشد و اسلحه اش را به سوی صدا می گیرد با نوپریزاد ترسیده به دیوار می چسبد با صدایی که از گلو بیرون نمی آید لحظه ای حیرت زده به هم چشم می دوزند. جوان پیش می آید و اسلحه را پایین می آورد. جوان منو یه جایی قایم کنید؛ تورو خدا اما جانش تاب نمی آورد و ناگهان تمام قد بر کف اتاق می ریزد جیغ کوتاه با نوپریزاد؛ صدای شلیک و فریاد از بیرون با نوپریزاد به خود می آید. شمع را می کشد.
تاریکی.











