کتاب دبیرستان بدترین سال های زندگی ام
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب:
خوششانسام چهار روز و پانزده ساعت و حدودا بیستودو دقیقه طول کشید. چهارشنبه بعد از مدرسه بود و من اولین حبسم را در مدت مدرسه می گذارندم. همه از مدرسه رفته بودند و راهرو خالی بود و اگرچه به نظر نمیرسید ایستادن و آبخوردن خطا باشد، اما خطا بود.
یک قورت آب خورده بودم که پنجهی سه ایکس لارج میلر را پشت گردنم حس کردم. تا به خودم بیایم، داشت با صورت من کف آبخوری را تمیز میکرد و من فقط سعی میکردم ته آدامسی که یکی آنجا انداخته بود، توی دهانم نرود.

















