کتاب زندگی در تئاتر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
رابرت : نباید شهروند درجه دو .باشیم [مکت] نباید دلقکهایی باشیم که کارشون فقط خوشحال کردن بقیه ست ما حق داریم که یاد بگیریم
[مكت.]
جان : کمرم صافه ؟
رابرت : نه [مکت] گوشت با منه؟
جان : بله ؟
رابرت : ما نباید از رشد کردن بترسیم باید همدیگه رو حمایت کنیم جان این یکی از بهترین ویژگیهای تئاتره
جان : اوم.
رابرت : تاریخ ما به اندازه ی تاریخ بشر قدمت .داره آرزوهامون توی تئاتر دقیقاً با آرزوهای بشر یکیه [مکت تو این طور فکر نمیکنی؟)
جان : بله
رابرت : [مكت.]
ما یک جامعه هستیم کمرت رو صاف نگه دار جان آینه دوست توئه مکت] برای چندین سال .دیگه [مکت] چرا باید از پدیدهها بترسیم جان؟ [مکت] ما باید روحمون رو کاوش کنیم
[مكت.]
جان : کمرم صافه ؟
رابرت : نه











