با توجه به شرایط فعلی، امکان ارسال رو نداریم، ولی میتونید سفارش خودتون رو ثبت کنید تا پس از برقرار شدن سیستم‌ توزیع، کتابتون رو ارسال کنیم، توی این شرایط سخت هم کنارتون هستیم و مثل همیشه میتونید با تخفیف خرید کنید.

کتاب سرگشته در تاریکی

این کتاب شامل جشنواره تخفیف اسفند کتاب جم است.

فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.

معرفی کوتاه

درباره ی کتاب :

مام لحظه‌های عمر من، کنار تو…

چرخیدن در تاریکی بود…!

من روز و شب‌های زیادی در تاریکی کنار تو چرخیده‌ام!

تمام، رروز و شب‌هایی که بین ماندن و رفتن مردد بوده‌ام…

تمام آن ثانیه‌هایی که بین دوست داشتن و نفرت از تو بال بال زده‌ام!

تمام آن روز و شب‌هایی که بین بخشیدن و نبخشیدن تو،

بین خواستن و نخواستن تو،

بین داشتن و نداشتن تو، مردد بوده‌ام!

معرفی کتاب

محمدعلی همان‌ طورکه با سوت خواننده را همراهی می‌کرد و سرش را روی گردنش به‌‌ آرامی تکان می‌ داد، هر‌از‌گاهی هم یک‌ مرتبه و ناگهانی سرش را می‌ چرخاند و از روی تفضل و لطف، نگاهی به ماشین‌ های اطرافش می‌ انداخت و گوشة چشمی حواله کسی می‌ کرد! انگار خداوندگاری است که یک نگاهش می‌ تواند زندگی بنده‌ ای را زیرورو ‌کند!

کمی آن‌ طرف‌ تر از او، آرمان با بی‌ قیدی به صندلی ماشین لم داده بود و زانوهایش را به کنسول جلو ی فرمان تکیه داده و گوشی موبایل را جلوی دهنش گرفته بود و داشت همان جفنگیات سریالی را با آن لحن چندش‌ آور همیشگی‌ اش تکرار

می‌ کرد:

«تو که از همه خوشگل‌ تر شده بودی بِی‌بی! آخه این حرف‌ ها چیه که می‌ زنی! دلم رو شکستی‌ ها! اُوه… اوُه… حسودی نداشتیم پیشی کوچولو…ها! حالا بی‌خیال شو، ملوسکِ من! حرص‌ و‌ جوش بخوری چشم‌ هات زشت می‌ شن‌ ها! حالا، یه میوی خوشگل بکن برام، آشتی کنیم! آفرین پیشولِ ملوسِ من! الان آشتی شدی؟ قرررربونت برم!… ای جااااااان! جاااان دلم! حالا که آشتی کردی، آخر هفته بیام دنبالت بریم شمال، ماهی بزنیم؟ اَاَاَاَاَاَه… باز که گندِ اخلاااااااق شدی‌… این‌کارها رو بکنی، واست ‌ماهی نمی‌ خرم‌ ها!»

محمدعلی با پشت دست روی ران آرمان کوبید و صورتش را با اخم درهم کشید.

آرمان گفت: «آخ… آخ… پلیس!… پلیس، بِی‌ بی! فعلاً! بای!» و گوشی تلفن را قطع کرد.

محمدعلی عصبانی گفت: «باز بدون هماهنگی با من مهمون دعوت کردی؟ صد دفعه بهت نگفتم هر قبرستونی می‌ خوای بری باید قبلش با من هماهنگ شی؟ آخر هفته بریم شمال! آخر هفته بریم شمال؟!» دهنش را درست مثل دهن آرمان کج‌و‌کوله می‌ کرد.

آرمان زانوهایش را راست کرد، صاف نشست و گفت: «اوووووووه! خُب بابا تو هم، نوبرش رو آوردی! حالا مگه چی شده! اون هم که نیومد! دیدی که طاقچه بالا گذاشته بود انتر خانم!»

مشخصات

شابک ۹۷۸۶۲۲۲۲۰۷۰۹۰
دسته بندی ها ادبیات ایران, ادبیات داستانی, ادبیات معاصر, رمان
قطع کتاب رقعی
تعداد صفحات ۴۶۴
سال انتشار ۱۴۰۳
نوع جلد شومیز

کتاب‌های بیشتر از مهرنوش صفایی

مشاهده همه
کتاب آینده یک توهم
۱۰٪ تخفیف
جشنواره

کتاب آینده یک توهم

۱۰۸,۰۰۰ تومان
۹۷,۲۰۰ تومان
کتاب من همان سایه هیچم
جشنواره

کتاب من همان سایه هیچم

ناموجود
کتاب مهربانو
۱۰٪ تخفیف
جشنواره

کتاب مهربانو

۵۹۹,۹۰۰ تومان
۵۳۹,۹۱۰ تومان
کتاب شام شوکران
۱۰٪ تخفیف
جشنواره

کتاب شام شوکران

۲۵۹,۹۰۰ تومان
۲۳۳,۹۱۰ تومان
کتاب سقوط از خویش
جشنواره

کتاب سقوط از خویش

ناموجود
کتاب خلوت خلود
۱۰٪ تخفیف
جشنواره

کتاب خلوت خلود

۵۹۹,۹۰۰ تومان
۵۳۹,۹۱۰ تومان

کتاب‌های بیشتر از نشر نسل نو اندیش

مشاهده همه
کتاب کار عمیق
۱۰٪ تخفیف
جشنواره

کتاب کار عمیق

۴۸۹,۹۰۰ تومان
۴۴۰,۹۱۰ تومان
کتاب نمی تونی به من آسیب بزنی
۱۰٪ تخفیف
جشنواره

کتاب نمی تونی به من آسیب بزنی

۶۹۹,۹۰۰ تومان
۶۲۹,۹۱۰ تومان
کتاب سرگشتگان در بی راهه خلق و خوی شخصی
۱۰٪ تخفیف
جشنواره

کتاب سرگشتگان در بی راهه خلق و خوی شخصی

۱۳۹,۹۰۰ تومان
۱۲۵,۹۱۰ تومان
کتاب آن چشم های بی روح
۱۰٪ تخفیف
جشنواره

کتاب آن چشم های بی روح

۶۹۹,۹۰۰ تومان
۶۲۹,۹۱۰ تومان
کتاب دوازده اصل قدرتمند برای موفقیت
۱۰٪ تخفیف
جشنواره

کتاب دوازده اصل قدرتمند برای موفقیت

۳۴۹,۹۰۰ تومان
۳۱۴,۹۱۰ تومان
کتاب حرفه ای حرف بزن
۱۰٪ تخفیف

کتاب حرفه ای حرف بزن

۲۲۹,۹۰۰ تومان
۲۰۶,۹۱۰ تومان
۱۱۰,۰۰۰+
عناوین متنوع کتاب
ارسال سریع
به تمام نقاط ایران
ضمانت اصالت
کتاب‌های اصلی و با کیفیت
پشتیبانی تخصصی
مشاوره خرید رایگان
مبلغ نهایی
۴۴۹,۹۱۰ تومان۴۹۹,۹۰۰ تومان